خاطرات من، قسمت 2، روز بارونی.
امروز اولین بارون پائیز بود، البته با تاخیر. صبح ساعت 4 که بیدار شدم بارون می بارید، الانم که ساعت از 10 شب گذشته بازم داره می باره. نوشتن خاطرات روزانه یه ویژگی خوبی داره که میفهمی با خودت چند چندی و اصلا امروزت ارزش نوشتن داشت یا نه! خلاصه به خودم میگم جوری روزتو بگذرون که آخر وقت لااقل بتونی دو کلمه ازش بنویسی. یه خوبیم داره اینه کارهای فرداتو مینویسی و میتونی از روی همون کاراتو با نظم ادامه بدی.
ساعتمم طبق معمول 4 صبح کوک بود و از همون 4 صبح درگیر درگاه پرداختو اینا بودم تا حدود هفت، و مطالعه اینکه کدوم بانک بهتره. میشه گفت از ساعت 8 که از خونه حرکت کردم، نصف روزم تو ماشین گذشت، نصف دیگش تو اداره توزیع. یک تماس جالبم از طرف استاد دوره دکتری، دکتر عبداللهی داشتم، بهم گفتش یک هیئت علمی برای فلان دانشگاه می خوان که اگر میخوای معرفیت کنم. گفتم که بذارید تا فردا فکر کنم، بعد که قطع کردم خیلی از خودم ناراحت شدم! به خودم گفتم تو که تصمیمتو گرفتی چطوری زندگی کنی! کار شما شرکت داری و اجرای پروژست، همونجا باید میگفتی نه خیلی لطف دارید بهم ولی من شرکت و کسبو کار خودمو دارم. خلاصه که آدم یک تصمیمی تو دلش میگیره به نظرم تا تهش باید بره. یک پروژه 500 کیلوواتی هم بهم معرفی کرد که قرار شد هفته آینده که بارندگی قطع شد، بنده خدا از شهرستان بیاد دفتر تا باهاش جلسه بذاریم.
فردا قرار بود برم معدن میدوک بازدید تا چندتا طرح بدم و باهاشون صحبت کنیم که چه چیزهایی نیاز دارن. بابت بارندگی کلا کنسل شد و احتمالا تا اواخر هفته اینده نمیشه رفت.
کارهای امروزم
- امروز صبح اول وقت رفتم شرکت توزیع شمال و نامه مجوز یک نیروگاه 2 مگاواتیو که چندین روز پیگیرش بودمو امضاشو گرفتم و قرار شد فردا صبح بگیرمش. خیلی درگیر نامه شدم و حدودا نصف روزم پریدو خیلی ضرر بهم زد! البته ضرر زمانی.
- بابت درگاه پرداخت کافه برق رفتم داخل سایت “به پرداخت” بانک ملت، هر کاری کردم ادرسمو قبول نمیکرد! درگاه پرداخت به اسم شرکت دارم میگیرم که اعتبار بیشتری داشته باشه.
- آدرس شرکتم داخل سایت ثبت شرکتها تغییر دادم. فردا حتما باید جوابشو پیگیری کنم.
- یک نامه درخواست اطلاعات به دانشگاه کهنوج خدمت دکتر مظفری فرستادم بایت یک پروژه تحقیقاتی که اگر استارت شد ازش بیشتر مینویسم.
- یک نیروگاه 20 کیلوواتی هم طراحیشو انجام دادم و فرستادم برای مرتضی. راستی مرتضی کیه اصلا؟! مرتضی حدودا 9 ساله میشناسمش و از سال 1386 تو کار خورشیدی بوده و حدودا 8 سال ازم بزرگتره، خیلی خوش اخلاقو با معرفتو صادق، خلاصه چند ماهیه که ده درصد سهام شرکتشو گرفتم و قراره که پروژه های خورشیدی که میگیرم داخل شرکت مرتضی احداث بشن.
- درخواست ثبت تلفن ثابت دادم و باید اونم فردا پیگیری کنم.
- یک تیکتم داخل درگاه پرداخت بانک ملت زدم، اونم باید ببینم چی جواب میدن.
- یک اینورتر 2.5 کیلو هم مرتضی زنگ زد بردم اداره توزیع جنوب.
خلاصه به نظرم امروز بیشتر بارونی بود تا کاری.
کارهای فردام
اول وقت برم نامه امضا شده مجوز نیروگاه 2 مگاواتیو بگیرم
- پیگیری تغییر آدرس شرکت (باید به نظرم حضوری برم اداره ثبت)
- پیگیری درخواست خط تلفن ثابت
- پیگیری تیکت درگاه پرداخت بانک ملت
- پیگیری تیکت اینماد کافه برق
- پیگیری وویس مرتضی به کارفرما پروژه 20 کیلوواتی جاده تهران
برنامه 4 صبح الی 7
فقط روی طراحی سایت کار کنم